دوره و شماره: دوره 15، شماره 1، بهار 1404، صفحه 1-171 
تعداد مقالات: 7

بازتابِ بن مایه های اسطوره ای در قصۀ برادران طلایی در فرهنگ بختیاری

صفحه 1-18

https://doi.org/10.22059/jis.2023.366307.1235

محمد انصاری، جهانگیر صفری، ابراهیم ظاهری عبده وند

چکیده در قصۀ «برادران طلایی»، از قصه های رایج در فرهنگ بختیاری، بن‏ مایه ‏های اسطوره ‏ای مختلفی همچون آیین قربانی برای الهۀ مادر، مطابقت شخصیت‏ ها با ایزدان، کارکرد اسطوره­ای اشیا و مکان‏ هایی چون حلقه، برف، کوه و انار دیده می‌شود؛ بنابراین فهم درست این قصه، در گروِ شناخت این عناصر اسطوره‌ای است که در این پژوهش، با روش اسنادی و رویکرد توصیفی تحلیلی به بررسی آن‏ ها در پیوند با متونی چون شاهنامه پرداخته می‏ شود. یافته‌ها و نتایج پژوهش نشان می ‏دهد اسطورۀ کلان در این قصه، ازدواج با پری و آیین‏ های مرتبط با آن است؛ آیین ‏هایی که هنوز برخی از نشانه­ های آن مانند ازدواج با قنات در مناطق مختلف ایران رایج است. علاوه ‌بر این، شخصیت های این قصه، دگردیسی یافتۀ ایزدان است یا می‏توان گفت ایزدان، کهن‏ نمونه‌ای برای ساختن آنان بوده‏ اند؛ چنان‏که شخصیت درویش با توجه به دو چهرۀ اهورایی و اهریمنی‏اش، مانند ایزد وایو است و بیشتر خویشکاری ‏های پری مانند ارتباط با آب و چشمه، قدرت پیکرگردانی و تبدیل کردن قهرمان به سنگ، در کنش‌های شخصیت دخترغارنشین دیده می‏ شود. کنش‏ های قصه، مانند کشتن جوان/درویش بر سر چشمه، ریشه در آیین قربانی برای الهۀ آب دارد، تبدیل شخصیت ‏ها به طلا، نماد اسطوره‏ای جاودانگی است، برون‌همسری و نقش پررنگ شخصیت دختر و پدر در ازدواج نیز ریشه در فرهنگ ازدواج‏ های اسطوره ‏ای دارد.

نگرش به جهان آفرینش در ایران باستان در پرتو فلسفه ادغام: بحثی در الهیات اکولوژیک

صفحه 19-34

https://doi.org/10.22059/jis.2024.367055.1238

مهدی رفعتی پناه

چکیده فلسفه ادغام تمام موجودات اعم از انسان، حیوانات، گیاهان و پرندگان را جزئی از کیهان قلمداد می ‏کند که از اصلی واحد، اصل حیات، پیروی می ‏کنند و در پی هدفی واحد که همانا نظم کیهانی است در حرکتند. بر این اساس مقاله حاضر با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و بررسی شواهد تاریخی، آیینی، دینی و اسطوره ‏ای ایران باستان در پی پاسخگویی به این سؤالات است که آیا می ‏توان در فرهنگ ایران باستان فلسفۀ ادغام را یافت؟ و اگر چنین است، جایگاه هر یک از اجزای طبیعت و کارویژه ‏های آنها به منظور حفظ نظم کیهانی چگونه تعریف شده است؟ و نتیجتاً چه بصیرت ‏هایی برای تجدید نظر در صورتبندی کنونیِ رابطۀ انسان ایرانی با محیط زیست و طبیعت از طریق بررسی نگرش به جهان آفرینش در ایران باستان به دست آورد؟ یافته ‏های پژوهش نشان می ‏دهد که در جهان ‏بینی ایرانی، انسان نه به عنوان مافوقی که برتری اخلاقی و هستی ‏شناختی بر موجودات دیگر دارد، بلکه به عنوان جزئی از هستی به شمار می ‏رود که در کنار سایر اجزای هستی و پدیده ‏های طبیعی وظیفۀ برقراری نظم کیهانی را در مبارزه با شر و نیروهای اهریمنی به عهده دارد. درک پدیده ‏های طبیعی به عنوان وجوداتی که ارزش ذاتی دارند و در چرخۀ تکامل مادی و معنوی انسان می ‏توانند نقش بازی کنند، اصلی ‏ترین پیامی است که توجه به جهان ‏بینی باستانی برای انسان امروزی دارد. در حقیقت فلسفۀ ادغام در قالب جهان-بینی ایرانِ باستان می ‏تواند در چارچوب گفتمان رادیکالیسم سبز و به ویژه الهیات اکولوژیک در کنار سایر اجزای این گفتمان مانند الهیات اکولوژیک اسلامی، مسیحی، بودایی و یهودی به کار حفاظت محیط زیست آید

تحولات و عوامل مؤثر بر زوال شهر تاریخی دهدشت از دوره صفوی تا پایان دوره قاجار

صفحه 35-67

https://doi.org/10.22059/jis.2024.366402.1236

داوود پاکباز کتج، حسن کریمیان، مصیب امیری، مجید منتظرظهوری

چکیده دهدشت یکی از مهم‌ترین شهرهای جنوب غرب ایران در دوران اسلامی است که در عصر صفوی از اهمیت و شکوفایی بسیار بالایی برخوردار بوده است. این شهر در دوران صفوی دارالملک و حاکم‌نشین ولایت بزرگ کهگیلویه بوده که محدودۀ وسیع کوره ارّجان سده‌های پیشین را در بر می‌گرفت. شهر دهدشت در دوران شکوفایی خود، دارای تمام ویژگی‌های شهری بوده است. هدف از نوشتار حاضر، تحلیل و بررسی عوامل مؤثر بر زوال شهر دهدشت از دوره صفوی تا پایان دوره قاجار و زمان اضمحلال آن است. در این پژوهش که به روش تاریخی - تحلیلی انجام گرفت، سعی بر آن است تا بر اساس نتایج بدست آمده از مطالعات میدانی و واکاوی منابع تاریخی به این پرسش پاسخ داده شود که چه عواملی منجر به زوال شهر تاریخی دهدشت شده و پایان حیات سیاسی – اجتماعی آن مربوط به چه دوره‌ای از تاریخ است؟ بر اساس نتایج به دست آمده از واکاوی منابع تاریخی و مطالعات باستانشناسی، جنگ، شورش‌ها و غارت‌های مکرر و پی در پی، ناامنی، ویرانی شبکه‌های ارتباطی، کاهش رونق تجاری، مالیات سنگین و متأثر از آن وخامت اوضاع اقتصادی، منجر به زوال شهر دهدشت و خالی شدن آن از سکنه گردید. ضعف و سیر زوال تدریجی شهر نیز با تضعیف و زوال حکومت صفوی شروع شده و تا دوره قاجار تداوم یافت، اما فروپاشی نهایی و پایان حیات سیاسی - اجتماعی آن مربوط به نیمه پایانی دوره قاجار است.

بازنمایی پدیدارشناسانة هویت ملی در میان جامعه اهل حق ایران

صفحه 69-87

https://doi.org/10.22059/jis.2024.367886.1246

سجاد امیدپور، ابوالفضل دلاوری

چکیده امروزه مفهوم هویت ملی مساله‎ای محوری در پروژه دولت_ملت‌سازی بوده و از مقومات اصلی مفهوم سرمایه اجتماعی است. از طرف دیگر اینکه جایگاه اهل تصوف در این پروژه چگونه قابل تعریف است خود موضوعی چالش برانگیز است. اثبات اینکه هویت ملی و نگرش مثبت به ملیت ایرانی در میان پیروان اهل  تصوف وجود دارد یا خیر پرسشی بنیادین و مهم است که تا پیش از این در مورد گروه‎های صوفی‎گرایانه کم‎تر مطرح می‎شد که با توجه با نتایج پژوهش حاضر پاسخ به آن دست کم در بخشی از این گروه‌ها مثبت است. تصور رایج این است که اهل تصوف اصولا غیرملی هستند و دارای گرایشات جهان‎وطنی و یا حتی در مرتبه‌ای بالاتر، آن‌جهان‌وطنی می‏باشند. این پژوهش، درستی این باور را به پرسش کشیده میزان توجه و گرایش به هویت ملی را در میان پیروان طریقت اهل حق، که یکی از بزرگترین گروه‌بندی‏های صوفیانه در ایران است بررسی کرده است. این پژوهش که با استفاده از روش تحلیل پدیدارشناسانه در سطح شهرستان‎های صحنه، سرپل ذهاب و دلفان در استان‎های کرمانشاه و لرستان صورت گرفته ‏است با مطالعه در 21 نمونه از جامعه هدف، نشان می‏دهد که تجربه زیسته پیروان این طریقت از هویت ملی بیشتر تحت تاثیر هویت طریقتی بوده و در حقیقت هویت طریقتی نه تنها مانعی جهت هویت‎یابی ملی در زندگی روزمره نیست بلکه به طرق گوناگون به پدیداری آن نیز کمک می‎کند. در مقاله حاضر روش پژوهش، کیفی و روش گردآوری داده‎ها از طریق مصاحبه نیمه‌ساختمند و مشاهده و مشارکت است. روش نمونه‌گیری نیز مبتنی بر نمونه‌گیری هدفمند می باشد.

نقد بلاغیِ «ضمیر» با تأکید بر احوالی از مسندالیه در داستانِ ضحّاک (با تأکید بر معانیِ ثانویة «قطعیت» و «اختصاص و انحصار»)

صفحه 87-106

https://doi.org/10.22059/jis.2023.367874.1245

محمد چوپانی، غفار برج ساز

چکیده شاهنامه در شمار بهترین آثار حماسی عالم محسوب می­شود؛ گرچه محققانِ بسیاری به بررسی این اثر بزرگ پرداخته­اند؛ اما هنوز می­­توان زوایایی از این اثر بزرگ را آشکار نمود. یکی از این زوایا، بررسی کارکرد بلاغی ضمیر در این اثر سترگ است­. می­دانیم جابجایی کلمات در ­ساختار جمله و قرار گرفتن در جایگاه­های مهم آن با مقاصد بلاغی و معنایی رابطة مستقیم و تعیین­کننده­ای دارد. «ضمیر» نیز یکی از عناصری است که به سبب جایگاهِ سیالی که دارد، با حضور در قسمت­های مهم جمله از خاصیت دستوری عدول می­کند و با برجسته­شدن به ایجاد دلالت­های ثانویه و مفاهیم مجازی در متن کمک­می­کند؛ از این رو، هدف­ این پژوهش بررسی کارکردهای بلاغیِ مسندالیة ضمیر و متعلقات آن در داستان ضحاک­ ­است و پرسش اصلی­ این است که ضمیر در جایگاه مسندالیه و متعلقات آن، در تولید کدام­ معانی و اغراض ثانویة نقش ویژه­ای ایفا کرده است؟ پژوهش­ حاضر­ به  صورت ­کیفی­ و با روش اسنادی­–­ توصیفی  تدوین گردیده است. نتایج نشان­می­دهد که شاعر با استفاده از شیوه­ها، ­امکانات و ساخت­هایِ زبانی و  بلاغیِ گوناگون،­ با قابلیتِ ­­کارکردِ معنایی و اغراضِ ثانویة­ اطمینان­بخشی، قطعیت و منحصر­کنندگی، در کنارِ امکاناتِ گوناگونِ حوزة «ضمیر»­ می­کوشد در مرحلة نخست، مخاطب را از حالت تردید و انکار خارج کند و در ذهن او جایی برای کمترین تردید دربارة­ موضوع مد­نظر باقی نگذارد و زمینة پذیرش و همراهی او را فراهم سازد، سپس از راه تشویق و ترغیب، تاثیر ویژه­ای بر او بگذارد و نهایتا­ او را با خواسته، دریافت و نظر خود همراه سازد.

بررسی تحلیلی تاریخ نیشابور از آغاز تا حملۀ مغول

صفحه 107-124

https://doi.org/10.22059/jis.2025.376753.1282

امید مجد، هادی بکائیان

چکیده نیشابور به عنوان یکی از کلانشهرهای دنیای اسلام در فاصله سده‎های سوم تا هفتم هجری قمری نقش مهمی در تحولات سیاسی- اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی ایران و جهان اسلام ایفا نموده است. بررسی تاریخ نیشابور در این دوره نشانه‎های بسیار شاخصی از یک ایران کوچک در گستره مرزهای کرسی ایالت خراسان بزرگ، فرا روی ما می ‎نهد. در واقع می ‎توان با بررسی و درک تحولات و رویدادهای این شهر کلیدی ایران بر بسیاری از تحولات مختلف ایران آن دوره آگاه شد. به دلیل اهمیت این شهر در دوران مورد بحث، کمتر نوشته ه‎ای اعم از تاریخی، جغرافیایی، فرهنگ رجال، تاریخ های محلی و... است که از نیشابور و تحولات سیاسی و رجال... آن سخنی نگفته باشد. بررسی اجمال تاریخ غنی و وسیع نیشابور نشان از توسعه‌ای متوازن و نسبتا سریع در فاصله سده‎های سوم تا ششم هجری قمری در همه حوزه‎ها دارد. توازن همه جانبه در حیطه های سیاسی، اقتصادی- اجتماعی و علمی- فرهنگی و شکل گیری اولین تحولات مهم تاریخ ایران در این شهر مانند مرکزیت سیاسی، شکل گیری اولین مؤسسات آموزشی با ساختار نظام مند، نکته های برجستۀ تاریخ پربار نیشابور کهن است که در این مقاله مورد بررسی قرار گرفته است. برای بررسی دقیق ‎تر در این مقاله تاریخ نیشابور را به چهار بخش مجزای تاریخ سیاسی با ذکر جرئیات هر دورۀ حکومتی از پیش از اسلام تا قرن هفتم و حملۀ مغول ها، تاریخ اجتماعی پس از اسلام ، تاریخ اقتصادی بر اساس منابع طبیعی و انسانی تقسیم کرده و به تفکیک هر کدام را بررسی کرده‌ایم.

سیر تحول دیوان‌عام گورکانی و تأثیر آن بر ستاوند صفویه

صفحه 125-154

https://doi.org/10.22059/jis.2023.366739.1237

احمد حیدری

چکیده در بناهای تاریخی، بخش بیرونی یا عمومی یک سازه به نام­ های دیوان ­عام، ایوان و تالار پذیرایی شناخته شده و عملکرد آن، پذیرایی از میهمانان رسمی یا مکانی برای اجرای تشریفات رسمی و بارعام بوده است. طرح ستاوند از جمله عناصری است که در دوره صفویه در بناهایی مانند آینه ­خانه، عالی­ قاپو و چهلستون ایجاد می ­شود. شباهت ستاوند صفویه با دیوان­ عام دوره شاه جهان که اندکی پیشتر در هند متداول شد، موجب گردید که برخی پژوهشگران مانند کُخ، ستاوند صفوی را بازنمایی از ستاوند گورکانی بدانند. هدف از این پژوهش آن است که ستاوند در معماری صفویه چرا و چگونه رواج یافته و منشاء یا سیر تحول آن چگونه بوده است. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است. حاصل پژوهش نشان می­ دهد که ساخت تالارهای ستوندار با کاربری بارعام، در دوره هخامنشی رواج یافته، ولی در دوره پس از هخامنشی ستاوندها با کاربری بار عام تحت تأثیر عناصر معماری بومی قرار می­گیرند. ستاوند گونه غربی که در خانه بطلمیوسII دیده می­ شود، به شکل یک سایبان در فضای خالی پری استایل ساخته شده است. ستاوند گونه شرقی که در هند مشاهده می­شود و به نام شاه جهانی شهرت یافته، تحت تأثیر سه عنصر بومی شامل: مَنْدَپَه، الگوی خانه چوبی روستایی و چادر یا کمپ مغول­ها قرار گرفته است. در این میان، ستاوند ایرانی دوره صفوی همزمان یا اندکی پس از ستاوندهای شاه جهانی ساخته شده و تحت تأثیر معماری بومی شمال ایران و تخت­ جمشید قرار گرفته است. در بنای عالی­ قاپو، بر خلاف بناهای دیگر صفوی، عناصر معماری هند بیشتر مشاهده می ­شود که می­توان به تأثیر مَنْدَپَه اشاره کرد.