<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهش های ایران شناسی</title>
    <link>https://jis.ut.ac.ir/</link>
    <description>پژوهش های ایران شناسی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Thu, 30 Apr 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Thu, 30 Apr 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>نقش مواجب و نذورات مذهبی در تثبیت قدرت سیاسی هخامنشیان: تحلیل اسنادی از الواح تخت جمشید</title>
      <link>https://jis.ut.ac.ir/article_106472.html</link>
      <description>قدرت گسترده هخامنشیان نیازمند سازوکارهای مدیریتی و مشروعیت‌بخشی مؤثری بود. در این میان، نقش نهادهای مذهبی و جریان منابع مالی از طریق مواجب و نذورات به معابد، به عنوان ابزاری برای انسجام اجتماعی و سیاسی، نیازمند بررسی دقیق است. این پژوهش بر این فرض استوار است که توزیع و مدیریت این منابع، فراتر از کارکرد صرفاً مذهبی، کارکردی استراتژیک در تثبیت مشروعیت شاهنشاهی و کنترل نخبگان محلی داشته است. هدف اصلی این تحقیق، واکاوی کارکرد سیاسی-اجتماعی نظام مواجب و نذورات مذهبی در دوران هخامنشی، با تمرکز بر داده‌های مستخرج از الواح اقتصادی تخت جمشید است. این پژوهش از نوع توصیفی-تحلیلی بوده و روش گردآوری داده‌ها مبتنی بر مطالعات اسنادی (کتابخانه‌ای) و تحلیل محتوای کمی و کیفی اسناد اقتصادی باقی‌مانده از تخت جمشید (مانند الواح مالی) است که روابط میان مرکز و نهادهای محلی را نشان می‌دهند. تحلیل اسناد نشان می‌دهد که شاهان به‌طور سازمان‌یافته‌ای منابع مالی کلانی را به معابد و نهادهای مذهبی در سراسر امپراتوری تخصیص می‌دادند. این تخصیص‌ها اغلب با ذکر نام شاه یا خانواده سلطنتی صورت می‌گرفت که این امر موجب می‌شد ساختار مذهبی به عاملی برای تبلیغ و حمایت از سلطنت تبدیل شود. همچنین، ثبات اقتصادی این نهادها از طریق هدایای سلطنتی، وفاداری طبقه کاهنان را تضمین می‌کرد. نظام مواجب و نذورات مذهبی در دوره هخامنشی یک سیستم دوطرفه بود: شاه مشروعیت خود را از طریق حمایت از ادیان تقویت می‌کرد و در عوض، نهادهای مذهبی با ارائه خدمات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، پایه‌های قدرت سیاسی شاهنشاه را در اقلیم‌های مختلف تحکیم می‌بخشیدند. این سیستم، نمودی از درک عمیق هخامنشیان از پیوند دین و سیاست برای مدیریت یک امپراتوری چند فرهنگی بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آیین مانوی و ریشه‌های زروانی در آن: از تعامل مفهومی تا تقابل کیهان‌شناختی</title>
      <link>https://jis.ut.ac.ir/article_107181.html</link>
      <description>آیین مانوی، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین جنبش‌های گنوسی دوران باستان، از بستر فرهنگی ایران زمین برخاست. یکی از مناقشه‌انگیزترین مباحث در مانوی‌شناسی، میزان تأثیرپذیری این آیین از اندیشه‌های زروانی است. این پژوهش با رویکردی تطبیقی نشان می‌دهد که مواجهه‌ی مانویت با زروانیسم، فراتر از وام‌گیری ساده، به تعاملی مفهومی و سپس تقابلی کیهان‌شناختی انجامیده است. پرسش اصلی این است که ریشه‌های زروانی در آیین مانوی تا چه اندازه حضور دارند و این تعامل چگونه به تقابل انجامیده است. پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی و با اتکا به متون مانوی (کفالایا، سرودها)، متون پهلوی (بندهش، ارداویرافنامه) و منابع تاریخی انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد مانویان مفهوم &amp;amp;laquo;زروان&amp;amp;raquo; را به‌عنوان خدای زمان بیکران وام گرفتند، اما کارکرد آن را دگرگون ساختند. در زروانیسم، زروان جایگاهی والا و آغازین دارد، اما در مانویت، او نماد جهان مادی و زمان اسیرکننده (دوزخ تاریک) شد. این تغییر نگرش، بیانگر تقابل کیهان‌شناختی دو آیین است: مانویت جهان و زمان را شرّ مطلق می‌داند و در پی رهایی از آن است، در حالی که زروانیسم می‌کوشد منشأ شر را در درون نظامی یکتاپرستانه تبیین کند؛ بنابراین، مانویت با استفاده از اسطوره‌های زروانی، دشمنی تازه برای خدای نور آفرید و با تغییر جایگاه زروان، او را به نماد تاریکی بدل ساخت. این پژوهش در فهم تعاملات ادیان ایرانی پیش از اسلام و چگونگی رویارویی آن‌ها با مسئله‌ی شر و زمان نقش مهمی دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل شمایل‌نگارانه و تفسیر شمایل‌شناسانۀ نقش‌مایۀ مار و عقاب در تمدن جیرفت (هزارۀ 3پ.م)</title>
      <link>https://jis.ut.ac.ir/article_102324.html</link>
      <description>در سال 1380خورشیدی در جنوب شرق کرمان، بر اثر سیل، فرهنگ ناشناخته‌ای در جیرفت سر از دل خاک بیرون آورد. به دنبال این سیل، آثاری آشکار گردید که هرکدام در برگیرندۀ گوشه‌ای نهان از فرهنگ ناشناختۀ مردمان جیرفت در هزارۀ سوم پیش از میلاد است. با توجه به کشف خط در تمدن جیرفت و به رغم ناشناخته بودن آن، تصاویر بکار رفته بر روی آثار مکشوفۀ فرهنگ مزبور، دارای اهمیت انکارناپذیری هستند. بر روی آثار جیرفت، نقش&amp;amp;shy;مایه&amp;amp;shy;های مختلف انسانی، گیاهی، حیوانی، هندسی، معماری و انسانی-جانوری نمایان است. برای درک نقش&amp;amp;shy;مایه &amp;amp;shy;های موجود، خوانش آیکونوگرافیک و آیکونولوژیک نقش‌مایه‌های مورد نظر و تطبیق این نقوش با تمدن‌های همجوار فرهنگ مذکور بسیار کارآمد خواهد بود. با مطالعۀ آیکونوگرافیک، امکان دستیابی به محتوای ادبی، اسطوره‌ها و داستان‌واره‌های مرتبط با نقش‌مایه‌ها میسر می‌شود. مطالعۀ آیکونولوژیک نقش&amp;amp;shy;مایه&amp;amp;shy; ها نیز موجب درک پس‌زمینۀ حقیقی نقوش مکشوفه با توجه به بازۀ زمانی و مکانی در کنه جامعۀ مورد بحث خواهد شد. یکی از رایج‌ترین نمادهای بکار گرفته شده در ظروف مکشوفۀ جیرفت، کهن الگوی نبرد عقاب و مار است. رایج بودن این شمایل در هنر فرهنگ ناشناختۀ جیرفت بی&amp;amp;shy;شک در برگیرندۀ مفاهیم پنهانی است که هنرمند جیرفتی سعی بر تأکید آن دارد. در جستار پیش‌رو، به تحلیل کهن‌الگوی عقاب و مار در متون مکتوب دینی و ادبی چون بندهش و کلیله‌ودمنه اشاره شده است. در مقابل بنابر عدم خوانش الواح مکتوب جیرفت، از طریق مطالعۀ تطبیقی به تبیین شمایل مزبور در تمدن‌های همجوار جیرفت در هزارۀ سوم پ.م اشاره گردیده است. پژوهش حاضر با تکیه بر منابع کتابخانه‌ای و شواهد باستان&amp;amp;shy; شناختی، با بهره&amp;amp;shy;گیری از شیوۀ توصیفی-تحلیلی بر آن است تا از طریق تحلیل و تفسیر نقش‌مایۀ مورد بحث، این فرهنگ نه چندان شناخته &amp;amp;shy;شده را مورد واکاوی قرار دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیشنهادی برای تعیین کارکرد و تاریخگذاری قلعه دختر ساوه</title>
      <link>https://jis.ut.ac.ir/article_95644.html</link>
      <description>بنای قلعه دختر (قیز قلعه، قزقلعه) دژی کوهستانی در 25 کیلومتری جنوب غرب ساوه در بالای کوهی منفرد از رشته کوه هِندِس واقع است. در پژوهش‌های انجام شده درباره‌ شکل‌گیری این بنا و کارکرد آن نظرات متفاوتی ارائه شده است. برخی از پژوهشگران ساخت قلعه دختر را مربوط به دوره ساسانی و کارکرد آنرا معبد آناهیتا دانسته و برخی دیگر آنرا دژی مربوط به سده‌های میانی دوره اسلامی و مرتبط با فرقه اسماعیلیان معرفی کرده‌اند. عدم ارائه مستندات و مدارک معتبر از سوی پژوهشگران، نیاز به دقت و بررسی بیشتر در منابع مکتوب، جغرافیای تاریخی- طبیعی ساوه و مطالعات صورت گرفته&amp;amp;nbsp; درباره این بنا را دوچندان ساخته است. در این پژوهش فرض بر آن قرار گرفته که قلعه دختر بواسطه نام، جایگاه ساخت، اشاره منابع تاریخی، ارتباط با برخی عوارض و پدیده های طبیعی و مطالعات باستان‌شناسی صورت گرفته، در دوره ساسانی شکل گرفته و بعنوان پرستشگاه الهه ناهید،کارکرد داشته است. روش انجام این پژوهش تاریخی - تحلیلی است که مبتنی بر بررسی‌های میدانی و شواهد معماری،کاوش‌های باستان‌شناسی و بهره‌گیری از منابع کتابخانه‌ای است. مطالعات و بررسی‌های بعمل آمده نشان می‌دهد؛ شاید بنیاد قلعه دختر در دوره ساسانی، بعنوان یک نیایشگاه پی ریزی شده باشد، ولی بواسطه بدست نیامدن شواهد و مدارکی دال بر وجود آثاری از دوره یاد شده تاکنون از یک طرف و از طرفی کشف شواهدی گواه بر استفاده از&amp;amp;nbsp; بنا در سده های میانی دوره اسلامی &amp;amp;nbsp;و در ارتباط با سایر قلعه های منطقه ، کارکرد بنا بعنوان یک قلعه اسماعیلیه مقبول&amp;amp;shy; تر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از تلفیق تا عقل‌گرایی: بررسی رویکردهای سه‌گانه به اساطیر ایرانی در تاریخ‌نگاری عصر سلجوقی (با تکیه بر تاریخ سیستان، فارس‌نامه و مجمل‌التواریخ)</title>
      <link>https://jis.ut.ac.ir/article_107054.html</link>
      <description>اسطوره‌های ایرانی از بنیادی‌ترین مؤلفه‌های هویت ملی‌اند که در پیوند با تحولات سیاسی و دینی، همواره دچار بازتفسیر شده‌اند. در این میان، دوره سلجوقی به‌دلیل استقرار حاکمیت ترکان، تصلب کلامی اشعری و تداوم نهاد دیوان‌سالاری، مقطعی تعیین‌کننده در بازتنظیم نسبت میان میراث اساطیری و تاریخ‌نگاری اسلامی محسوب می‌شود. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی، تحلیلی و مقایسه‌ای و&amp;amp;nbsp; بر مبنای مفهوم حافظه فرهنگی، به واکاوی مواجهه سه متن کلیدی تاریخ سیستان، فارس‌نامه و مجمل‌التواریخ و القصص با اساطیر ایرانی پرداخته است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که در این مقطع، اسطوره دچار جابه‌جایی کارکردی شده و در قالب سه رویکرد متمایز بازتولید شده است: ۱. رویکرد تلفیقی با هدف بازمرکزگذاری جغرافیای قدسی؛ ۲. رویکرد ایران‌گرایانه&amp;amp;nbsp; به‌مثابة الگویی برای اخلاق سیاسی و مهار قدرت و ۳. رویکرد عقلانی-انتقادی که با فاصله‌گذاری معرفتی، اسطوره را به‌مثابة میراث مکتوب و ابژة مطالعه بازتعریف می‌کند. برآیند تحقیق گویای آن است که اسطوره در عصر سلجوقی نه‌تنها زوال نیافت، بلکه با تبدیل شدن از یک باور قدسی به یک استراتژی هویتی، زیرساخت‌های لازم برای پیوستگی تاریخی ایران و انتقال آن به ادوار پسین را فراهم آورد</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی ساختاری و محتوایی تصدیق نامۀ فرمان سیورغالی از امیرتیمور گورکانی در حق میر اختیارالدّین حسن طباطبائی بهبهانی از اواخر دورۀ زندّیه</title>
      <link>https://jis.ut.ac.ir/article_106473.html</link>
      <description>مقالۀ حاضر به بررسی ساختاری و محتوایی یک تصدیق‌نامه مربوط به فرمان سیورغال صادره از سوی امیر تیمور گورکانی در حق میر اختیارالدین حسن طباطبائی بهبهانی می‌پردازد. این تصدیق‌نامه در اواخر دوره زندیّه (احتمالاً میان سنوات ۱۲۰۱ الی ۱۲۰۶ق.) نگاشته شده و تنها سند شناخته شده ای است که به شکلی مفصل، نه اصل فرمان صادره از سوی امیر تیمور گورکانی، بلکه تصدیق یک فرمان سیورغال را مورد توجه قرار می‌دهد. هدف اصلی این پژوهش، تحلیل دقیق عناصر درونی و بیرونی تصدیق‌نامه، شناخت جایگاه اجتماعی خانوادۀ دریافت کنندۀ فرمان سیورغال، ارزیابی اصالت تاریخی و سنجش تطبیقی آن با نمونه‌های موجود از فرامین سیورغال در ادوار مختلف است. از رهگذر این مطالعۀ تطبیقی، یافته های پژوهش حاضر نشان می دهد که تصدیق‌نامه‌های سیورغال برخلاف اصل فرامین سیورغال، غالباً اسنادی غیردیوانی و توافقی‌اند که اعتبارشان مبتنی بر مُهر و گواهی اکابر، شیوخ و معاریف محلّی است. بر این اساس، سند مورد بررسی به‌عنوان نمونه&amp;amp;shy; ای فی الحال منحصربفرد به جهت شناخت و ارزیابی تصدیق&amp;amp;shy; نامه&amp;amp;shy; های سیورغال، خاصه از اواخر دوران زندیه، قابل اعتناست. نویسندگان در مقالۀ حاضر کوشیده &amp;amp;shy;اند تا با بررسی ساختاری و محتوایی تصدیق نامۀ سیورغال موجود و تطبیق آن با ساختار و محتوای فرامین سیورغال براساس نمونه های پیش تر منتشر شده از فرامین سیورغال با روش توصیفی، نقاط اشتراک و افتراق این دو نوع سند را نیز معین نموده و وجوه مختلف ایشان را از یکدیگر تمایز دهند</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی فرم و محتوای موجودات ترکیبی در مهرهای استوانه‌ای تمدن بین‌النهرین و کتاب چاپ سنگی عجایب‌المخلوقات قزوینی</title>
      <link>https://jis.ut.ac.ir/article_107045.html</link>
      <description>شیوه‌های به‌کاررفته در حکاکی تصاویر مهرهای استوانه‌ای تمدن بین‌النهرین دارای ویژگی‌هایی نو و بی‌سابقه است. این مهرها حاوی اطلاعات ارزشمندی درباره‌ی آیین‌ها، باورها و ساختارهای فکری جوامع آن دوران‌اند. با ورود تصاویر موجودات ترکیبی از هزاره‌ی سوم پیش از میلاد، تحولی بنیادین در شیوه‌ی تصویرگری این موجودات، به‌ویژه در قالب ایزدان، الهه‌ها و موجودات فراطبیعی، در تمدن بین‌النهرین پدید آمد. به نظر می‌رسد منشأ شکل‌گیری بسیاری از موجودات ترکیبی در روایت‌های گوناگون اسطوره‌ای، تاریخی و جغرافیایی دوره‌های بعد، ریشه در این تصاویر اولیه داشته باشد. هدف این پژوهش، مطالعه‌ی تطبیقی تصاویر حکاکی‌شده بر مهرهای استوانه‌ای تمدن بین‌النهرین و عناصر تصویری مشترک از نظر فرم و محتوا در نگاره‌های موجودات ترکیبی در کتاب چاپ سنگی عجایب‌المخلوقات زکریای قزوینی است. پرسش پژوهش این است که نگاره‌های موجودات ترکیبی در کتاب قزوینی از نظر فرمی و محتوایی چه نسبتی با تصاویر مهرهای استوانه‌ای بین‌النهرین دارند. پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی، و با تمرکز بر شناسایی خاستگاه‌ها و ریشه‌های تصویری این نگاره‌ها، به بررسی تطبیقی تشابهات فرمی و محتوایی میان این دو مجموعه تصویری می‌پردازد. بر‌ اساس یافته‌های تصویری این پژوهش، تصاویر مهرهای استوانه‌ای تمدن بین‌النهرین به‌مرور در تمدن‌های بعدی در همان موقعیت جغرافیایی و همچنین تمدن‌های مجاور آن ادامه یافته، و این امتداد فرهنگی در دوران قاجار به صورت افسانه و اسطوره در کتاب چاپ‌سنگی عجایب‌المخلوقات مشاهده می‌شود. از تطبیق این تصاویر به لحاظ فرم و محتوا، چنین به‌نظر می‌رسد که تصاویر موجودات ترکیبی در این کتاب ریشه در نقوش مهرهای استوانه‌ای تمدن بین‌النهرین دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی مفهوم و کیفیّت عشق در تمهیدات عین‌القضات در مقایسه با غزلیّات حافظ شیرازی</title>
      <link>https://jis.ut.ac.ir/article_102466.html</link>
      <description>این پژوهش به بررسی تطبیقی مفهوم و کیفیت عشق در دو اثر شاخص از ادبیات عرفانی فارسی، یعنی تمهیدات عین‌القضات همدانی و غزلیات حافظ شیرازی اختصاص دارد. تمرکز اصلی این تحقیق بر تحلیل و مقایسۀ دیدگاه‌های این دو چهرۀ برجستۀ عرفانی دربارۀ مفهوم عشق است، به‌ویژه با توجه به ابعاد هستی‌شناختی، معرفت‌شناختی و سلوکی که این مفهوم در نظام فکری آنان ایفا می‌کند. عشق، به‌عنوان یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم در سنت عرفان اسلامی، مفهومی چندوجهی، پیچیده و در عین حال پویـا است که در مواجهه با مقولاتی همچون عقل، شریعت، تجربه عرفانی و شهود، تعابیر و جلوه‌های متنوعی پیدا می‌کند. اگرچه برخی مفاهیم کلیدی مانند تغلیب عشق، تقابل میان عشق و عقل، غفلت، و بدایت عشق در میان بسیاری از عرفا به‌صورت مشترک مطرح شده‌اند، اما تحلیل تطبیقی دقیق این متون نشان می‌دهد که دیدگاه عین‌القضات نسبت به عشق، با مضامین و تعابیر موجود در غزلیات حافظ مشابهت‌هایی بارز دارد. در این پژوهش، با بهره‌گیری از روش تحلیل محتوای کیفی، مضامین، تمثیل‌ها و نمادهای مرتبط با عشق در دو اثر موردنظر استخراج شده و وجوه تشابه و تفاوت میان آن‌ها مورد شناسایی و تحلیل قرار گرفته است. در پایان، هرچند به‌صراحت نمی‌توان از تأثیر مستقیم عین‌القضات بر حافظ سخن گفت، اما شواهد متنی موجود حاکی از پیوندی درونی، عمیق و غیرقابل‌انکار میان اندیشه‌های این دو متفکر برجسته عرفان اسلامی است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
