دوره و شماره: دوره 16، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 1-190 
تعداد مقالات: 7

بازخوانی مؤلفه‌های حکمرانی فضایی در معماری ایرانی_اسلامی معاصر: تبیین چارچوبی تفسیری برای بازتولید هویت فضایی

صفحه 1-1

https://doi.org/10.22059/jis.2026.416257.1418

مجید احمد پور

چکیده معماری ایرانی_اسلامی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین جلوه‌های هویتی و تمدنی ایران، در دهه‌های اخیر تحت تأثیر تحولات اجتماعی، اقتصادی و مدیریتی با چالش‌هایی در زمینه تداوم هویت فضایی مواجه شده است. گسست میان ارزش‌های فرهنگی، اصول معماری بومی و فرآیندهای معاصر تولید فضا، در بسیاری از موارد به تضعیف انسجام هویتی محیط‌های معماری انجامیده است. ازاین‌رو، پژوهش حاضر با هدف بازخوانی مؤلفه‌های حکمرانی فضایی در معماری ایرانی_اسلامی معاصر و تبیین چارچوبی تفسیری برای بازتولید هویت فضایی انجام شد. این پژوهش از حیث هدف، کاربردی و از منظر رویکرد، کیفی با ماهیت توصیفی–تفسیری است که با استفاده از راهبرد مطالعه موردی انجام شد. جامعه پژوهش شامل اساتید، نخبگان و خبرگان دانشگاهی حوزه‌های معماری، شهرسازی، هنر، حکمرانی و مطالعات فضایی بود که 23 نفر از آنان با روش نمونه‌گیری هدفمند و بر اساس اصل کفایت نظری انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته گردآوری و با بهره‌گیری از رویکرد داده‌بنیاد گلیزر و تحلیل تفسیری مضامین مورد بررسی قرار گرفت. یافته‌های پژوهش نشان داد که حکمرانی فضایی در معماری ایرانی_اسلامی معاصر دارای ماهیتی چندبعدی بوده و بازتولید هویت فضایی از تعامل پنج بُعد اصلی شامل مؤلفه‌های فرهنگی_هویتی، مدیریتی_نهادی، اجتماعی_مشارکتی، زیبایی‌شناختی_کالبدی و بوم‌محور تأثیر می‌پذیرد. همچنین، ضعف انسجام نهادی، غلبه منطق اقتصادی بر تصمیم‌گیری فضایی، کاهش مشارکت اجتماعی و فاصله گرفتن از اصول بومی از مهم‌ترین عوامل تضعیف هویت فضایی شناسایی شد. نتایج نشان داد که بازتولید هویت فضایی نیازمند بازتفسیر خلاقانه اصول معماری ایرانی_اسلامی در چارچوب حکمرانی فضایی منسجم است.

جهت‌گیری‌های سیاسی در ترجمه متون تاریخی ایران دوره قاجار

صفحه 1-1

https://doi.org/10.22059/jis.2026.410445.1394

زادمهر ترابی، کورش صالحی

چکیده ترجمه متون تاریخی از زبان‌های خارجی به زبان فارسی در دوره قاجار به‌مقتضای نیاز جامعه به‌صورت محسوس روند افزایشی یافت، اما سویه‌گیری آن صرفاً تاریخی نبود. تلاش برای شناخت ریشه‌های عقب‌ماندگی و چگونگی دست‌یافتن به توسعه در دوره قاجار، باعث انجام ترجمه‌های گوناگونی شد که در این میان متون تاریخی موردتوجه قشر وسیعی از درباریان، رجال و اصلاح‌طلبان قرار گرفت و تداوم یافت. هدف از این تحقیق که با روش تاریخی تدوین‌یافته، تحلیلی نقادانه بر روند ترجمه متون تاریخی و بررسی جهت‌گیری‌های سیاسی آن است و مسئله اصلی این پژوهش بررسی این موضوع است که ترجمه‌های متون تاریخی به فارسی در دوره قاجار چگونه تحت تأثیر عوامل سیاسی، فرهنگی و اجتماعی قرار گرفتند و چه سویه‌گیری‌هایی مانند گزینش‌گری در محتوا، تحریف، یا تأکید بر مفاهیم خاص در این روند وجود داشت. دستاورد تحقیق نشان می‌دهد که این ترجمه‌های تاریخی در قالبی گزینشی انجام می‌گرفت و سویه‌گیری آن بیشتر بر اساس روند قدرت و سرگذشت فرمانروایان مطرح اروپایی بوده است. روند گزینش این ترجمه‌ها نشان می‌دهد که بیشتر آن‌ها سیاسی و بر اساس طرح نظریه دولت مدرن در اصل هویت‌سازی بود و به‌طور نسبی تأثیر کمی در تکمیل هویت تاریخی ایرانیان و شناخت بافت تاریخی این جامعه داشته است، هرچند به‌صورت ناخواسته زمینه‌ساز تحولات فکری بعدی شد.

حکمرانی در شاهنامه‌: فراسویِ اقتدارِ ‌الهیاتی، سنتی و‌کاریزماتیک (بررسی سیرتحولِ حکمرانی در شاهنامه با تمرکز بر پادشاهی جمشید، فریدون، کیکاوس و کیخسرو)

صفحه 1-1

https://doi.org/10.22059/jis.2026.408171.1391

رضا جاوید

چکیده مشروعیت حکمرانی در شاهنامه با تاکید بر انواعِ فرّ و فرّه ایزدی و کیانیِ پادشاه تحقق می پذیرد. با وجود اینها شاهنامه در برخی موارد بر این نکته هم تاکید دارد که فرّه ایزدی و فرّ کیانی همواره هاله محافظت از سیاست و قدرت نبوده و چه بسا نردبانی دروغین است که به خودکامگی و خودخداپنداری منتهی می شود. این سرنوشتِ پادشاهِ پیشدادی جمشید است به روایت فردوسی. در موردِ کیکاووس هم فقدانِ برخی صلاحیت های اخلاقی و اجتماعی می تواند هاله پیرامون فرمانروا را زایل کند. در این دو حالت، به نظر می رسد متافیزیکِ سیاسی فرمانروا نابسنده بوده و نیاز به چشم اندازی اخلاقی را طلب می‌کند. نماینده این چشم اندازِ اخلاقی فریدون است. اما متافیزیک سیاسیِ فریدون همراه با صلاحیتِ اخلاقی اش، سرانجام در کیخسروست که به کمالِ خود می رسند. چنین تحولی ایجادِ نهاد و ساختارِ حکمرانی مطلوب را ضرورت می بخشد. اما به ناگزیر نتیجه منطقی چنین نهاد و ساختاری، غیابِ پادشاه به مثابه سوژه حاکم و تمام عیارِ سیاست است. این مقاله ضمن بررسی دو شکل مشروعیت سیاسی(متافیزیکی و اخلاقی) در چهار پادشاهِ اسطوره ای و حماسی شاهنامه، نتیجه می‌گیرد کیخسرو از دو محدودیت های دو مشروعیت نخستین فراتر رفته و به طرح افکنی نهادِ حکمرانی می رسد، نهادی که بیش از فره ایزدی و صلاحیتِ اخلاقی پادشاه و حضورِ فردی او در سیاست، به کارآمدی، اثربخشی و رضایتِ عمومی تابعان معطوف است.

اجاق در فرهنگ عامۀ ایران: قداست خانگی، درمان آیینی و نظم نمادین

صفحه 1-1

https://doi.org/10.22059/jis.2026.417812.1423

علی جهانشاهی افشار

چکیده این پژوهش به بررسی جایگاه چندوجهی و معنایی اجاق در فرهنگ عامۀ ایران می‌پردازد. اجاق، فراتر از کارکرد مادی خود به عنوان فضایی برای پخت‌وپز و تأمین گرما، در باورها و آیین‌های مردم ایران، نقشی نمادین و آیینی یافته است. درک عمیق این نقش، نیازمند تحلیل پیوند میان عناصر مادی، باورهای آیینی، ساختارهای خانوادگی و نظم اجتماعی است.

هدف اصلی این تحقیق، تبیین و تحلیل کارکردها و معانی نمادین اجاق در فرهنگ عامۀ ایران، با تأکید بر ارتباط آن با مفاهیمی چون تداوم نسل، سلامت، برکت، قداست و نظم خانوادگی است. همچنین، این پژوهش در پی آن است تا با بهره‌گیری از داده‌های مردم‌نگارانه و چارچوب‌های نظری انسان‌شناسی، ابعاد مختلف معنایی اجاق را روشن سازد.

جامعه آماری این پژوهش، شامل باورها، آیین‌ها و داده‌های مردم‌نگارانه جمع‌آوری شده از مناطق مختلف ایران است که به طور مستقیم یا غیرمستقیم به اجاق، تنور، خاکستر، دوده و مفاهیم مرتبط با آن‌ها اشاره دارند.

روش تحقیق حاضر،توصیفی-تحلیلی است. تحلیل داده‌ها بااتکا به روش مردم‌نگاری و با استفاده ازچارچوب‌های نظری انسان‌شناسی، به‌ویژه نظریۀ مکان مقدس و مناسک گذار (میرچا الیاده)، نگاه به خانه به مثابه فضای صمیمی (گاستون باشلار) و نظریۀ پاکی و آلودگی (مری داگلاس) صورت گرفته است. داده‌های مورد استفاده، عمدتاً از طریق مراجعات متنی و تحلیل اسناد مردم‌نگارانه گردآوری شده‌اند.

یافته‌های تحقیق نشان می‌دهند که اجاق درفرهنگ عامۀ ایران، به مثابۀ «مرکزحساس» خانه، نقشی کلیدی در بازتولید معانی بنیادین فرهنگی ایفا می‌کند وفراتر از کارکرد مادی، به یک «نهاد نمادین» بدل شده است که معانی بنیادین زندگی را بازنمایی و بازتولید می‌کند.

بررسی تطبیقی مفهوم و کیفیّت عشق در تمهیدات عین‌القضات در مقایسه با غزلیّات حافظ شیرازی

صفحه 1-1

https://doi.org/10.22059/jis.2025.393666.1343

عبدالرّضا سیف، بهزاد گرانمایه

چکیده این پژوهش به بررسی تطبیقی مفهوم و کیفیت عشق در دو اثر شاخص از ادبیات عرفانی فارسی، یعنی تمهیدات عین‌القضات همدانی و غزلیات حافظ شیرازی اختصاص دارد. تمرکز اصلی این تحقیق بر تحلیل و مقایسۀ دیدگاه‌های این دو چهرۀ برجستۀ عرفانی دربارۀ مفهوم عشق است، به‌ویژه با توجه به ابعاد هستی‌شناختی، معرفت‌شناختی و سلوکی که این مفهوم در نظام فکری آنان ایفا می‌کند. عشق، به‌عنوان یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم در سنت عرفان اسلامی، مفهومی چندوجهی، پیچیده و در عین حال پویـا است که در مواجهه با مقولاتی همچون عقل، شریعت، تجربه عرفانی و شهود، تعابیر و جلوه‌های متنوعی پیدا می‌کند. اگرچه برخی مفاهیم کلیدی مانند تغلیب عشق، تقابل میان عشق و عقل، غفلت، و بدایت عشق در میان بسیاری از عرفا به‌صورت مشترک مطرح شده‌اند، اما تحلیل تطبیقی دقیق این متون نشان می‌دهد که دیدگاه عین‌القضات نسبت به عشق، با مضامین و تعابیر موجود در غزلیات حافظ مشابهت‌هایی بارز دارد. در این پژوهش، با بهره‌گیری از روش تحلیل محتوای کیفی، مضامین، تمثیل‌ها و نمادهای مرتبط با عشق در دو اثر موردنظر استخراج شده و وجوه تشابه و تفاوت میان آن‌ها مورد شناسایی و تحلیل قرار گرفته است. در پایان، هرچند به‌صراحت نمی‌توان از تأثیر مستقیم عین‌القضات بر حافظ سخن گفت، اما شواهد متنی موجود حاکی از پیوندی درونی، عمیق و غیرقابل‌انکار میان اندیشه‌های این دو متفکر برجسته عرفان اسلامی است.

نقش اختران در تاریخ نگاری حمزه اصفهانی: علّتی جامع و مانع یا پادزهری تسلّی بخش

صفحه 1-1

https://doi.org/10.22059/jis.2026.416205.1417

مریم عزیزیان، سید علیرضا حسینی

چکیده موضوع اصلی کتاب تاریخ حمزه اصفهانی گاهشماری و تطبیق تواریخ امم مختلف است اما حاوی چندین خبر احکام نجومی است که پیچیدگی خاصی را در این اثر پدید آورده است. فهم چگونگی و چرایی روایت اخبار پیشگویی نجومی در لابه‌لای حوادث تاریخی در تاریخ حمزه مسئله پژوهش حاضر است. بر این اساس، پرسش پژوهش حاضر این است که چگونه و چرا و با چه قصدی حمزه اصفهانی اخبار پیشگویی نجومی را در لابه‌لای حوادث تاریخی مطرح کرده است؟ نتیجه این پژوهش که به روش توصیفی-تحلیلی انجام شد، نشان می‌دهد حمزه اصفهانی به تأثیر پیشگویی و کواکب به مثابه علت در تاریخ گذشته نزدیک و معاصرش پناه آورد تا هم، درد سلطه قوم عرب بر ایرانیان را تسلی بخشد و هم، پیام امیدی به معاصرانش در فروپاشی نظم ناکارآمد حاکم، پایان بی‌ثباتی‌های مکرر و ظهور قریب‌الوقوع روزگاری بهتر را نوید دهد و هم، خویشتن را از آسیب احتمالی نظراتش در تاریخ معاصر حفظ کند. پیشگویی‌های کتاب تاریخ حمزه با نقش خدا-محورِ محدثانه و نگرش آخرالزمانی و فرجام‌شناسی در تقابل جذابی قرار گرفت.

نتیجه این پژوهش که به روش توصیفی-تحلیلی انجام شد، نشان می‌دهد حمزه اصفهانی به تأثیر پیشگویی و کواکب به مثابه علت در تاریخ گذشته نزدیک و معاصرش پناه آورد تا هم، درد سلطه قوم عرب بر ایرانیان را تسلی بخشد و هم، پیام امیدی به معاصرانش در فروپاشی نظم ناکارآمد حاکم، پایان بی‌ثباتی‌های مکرر و ظهور قریب‌الوقوع روزگاری بهتر را نوید دهد. پیشگویی‌های کتاب تاریخ حمزه با نقش خدا-محورِ محدثانه و نگرش آخرالزمانی و فرجام‌شناسی در تقابل قرار گرفت.

جایگاه تعلیم و تربیت در شهرستان آباده در عصر قاجار (۱۲۱۰ تا ۱۳۴۴شمسی): تحلیل اسنادیِ وقف‌نامه‌ها و مکتب‌نامه‌ها در چارچوب نظریه بازتولید فرهنگی

صفحه 1-1

https://doi.org/10.22059/jis.2026.412347.1408

رضا معینی رودبالی، سید سهراب حسینی

چکیده نهاد آموزش در ایران عصر قاجار، فراتر از یک ساختار اداری، میدانی برای بازتولید مناسبات قدرت و منزلت اجتماعی محسوب می‌شد. پژوهش حاضر با هدف تبیین سازمان‌یابی آموزش محلی در شهرستان آباده (۱۲۱۰-۱۳۴۴ ق)، به واکاوی نسبت میان نهاد وقف و بازتولید سرمایه فرهنگی می‌پردازد. مسئله اصلی تحقیق، چگونگی عملکرد نظام آموزشی در غیاب مداخله مستقیم دولت مرکزی و نقش نخبگان محلی در مدیریت این سپهر در چارچوب ساختار «ممالک محروسه» است. این مطالعه با رویکرد توصیفی-تحلیلی و بر پایه تحلیل اسنادی چندسطحیِ ۴۲ مورد از وقف‌نامه‌ها، مکتب‌نامه‌ها، سفرنامه‌ها و مکاتبات اداری (ساکما) انجام شده و چارچوب نظری «بازتولید فرهنگی» (Cultural Reproduction) پی‌یر بوردیو را مبنای تفسیر قرار داده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که آموزش در آباده به‌مثابه یک «میدان خودگردان»، بر منطق نهادیِ وقف استوار بود. در شرایط فقدان بوروکراسی آموزشیِ متمرکز، وقف ابزاری استراتژیک برای تبدیل سرمایه اقتصادی نخبگان به سرمایه نمادین (منزلت) و تثبیت مشروعیت دینی-اجتماعی آنان به شمار می‌رفت. نتایج حاکی از آن است که گذار به آموزش نوین در این منطقه، نه یک گسست ناگهانی، بلکه فرآیندی پیوندی (Hybrid) بود که بر بستر شبکه‌های سنتی قوام یافت. همچنین، سکوت اسناد درباره طبقات فرودست، مؤید کارکرد آموزش در بازتولید نابرابری‌های ساختاری در پوشش خیر مذهبی است. این پژوهش بر ضرورت بازنگری در روایت‌های کلان‌نگر و مرکز‌گرای تاریخ آموزش و توجه به «منطق‌های بومی» در مناطق پیرامونی تأکید دارد.