دوره و شماره: دوره 15، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 1-118 
تعداد مقالات: 5

تحلیل مقایسه‌ای فضائل و رذائل اخلاقی در منظومه‌های رستم و سهراب فردوسی و سهراب و رستم ماتیو آرنولد

صفحه 1-24

https://doi.org/10.22059/jis.2025.399999.1363

سید محمد میرنظامی، حمیرا زمردی، عبدالرضا سیف

چکیده  ادبیات حماسی همواره بستری برای بازنمایی اندیشه‌های اخلاقی و فرهنگی بوده است. داستان رستم و سهراب در شاهنامه فردوسی و بازآفرینی آن در منظومه «سهراب و رستم» اثر متیو آرنولد، نمونه‌ای برجسته از پیوند میان حماسه و اخلاق به‌شمار می‌رود. این پژوهش با هدف تحلیل تطبیقی فضائل و رذائل اخلاقی در این دو اثر انجام شده است تا نشان دهد چگونه دو شاعر، با وجود تفاوت‌های زمانی و فرهنگی، روایت خود را بر اساس نظام‌های اخلاقی متفاوت سامان داده‌اند. همچنین، پژوهش در پیِ پاسخ به این پرسش است که چگونه یک روایت مشترک می‌تواند در دو بستر فرهنگی، حامل پیام‌های اخلاقی متفاوت باشد. روش تحقیق، توصیفی ـ تحلیلی  است. بر این اساس، ابتدا با تکیه بر منابع فکری هر دو شاعر، جدول فضائل و رذائل اخلاقی استخراج شد و سپس بسامد و نحوه کاربرد آن‌ها در دو منظومه بررسی گردید. یافته‌ها نشان می‌دهد که فردوسی با تأکید بر شجاعت، خانواده‌دوستی، عزّت نفس و نیکوکاری، جهانی اخلاقی و آرمانی ترسیم کرده است که در آن خیر بر شر غلبه دارد. در مقابل، آرنولد بیشتر بر خانواده‌دوستی، دوستی و محبت تمرکز دارد و در عین حال، رذائل اخلاقی چون غرور، بدخلقی و بدکرداری را نیز برجسته می‌سازد. همچنین روشن شد که رویکرد اخلاقی فردوسی و آرنولد به داستان رستم و سهراب، در پردازش بلاغی و ساختار روایی اثر، تأثیری اساسی داشته است. این دو نویسنده تلاش کرده‌اند تا روایت خود را بر اساس نظام اخلاقی ذهنی سامان دهند و بدین‌سان، دیدگاه آنان به مسئلهٔ اخلاق، نقش مهمی در تعیین ژانر و سبک روایت ایفا کرده است.

تحلیل تحول جایگاه هندسه حجم از منظر اندیشمندان مسلمان قرون اول تا پنجم هجری

صفحه 25-44

https://doi.org/10.22059/jis.2024.367308.1241

عارف عزیزپور شوبی، احد نژاد ابراهیمی، یاسر شهبازی

چکیده علم هندسه در تمدن اسلامی بسیار مورد توجه قرار گرفته است. یکی از جلوه‌های این علم که در رسائل دانشمندان و صناعت اهل حِرف بسیار مورد توجه قرار گرفت، هندسه حجم است. از آنجای که احجام ساخته شده در قالب بناهای معماری، آثار هنری و یا ابزارهای کاربردی بخش عظیمی از تمدن اسلامی را شکل می‌دهند، بررسی ارتباط بین تفکر و نگاه به هندسه حجم از منظر اندیشمندان مسلمان در ادوار مختلف دارای اهمیت است. این پژوهش با استفاده از روش تفسیری-تاریخی کار شده است تا به این سوال‌ها پاسخ دهد: علم هندسه بر اساس چه مبانی در طبقه‌بندی علوم تقسیم‌بندی شده است؟ سیر تحول در نگاه به هندسه حجم در ارتباط با تقسیم‌بندی علم هندسه در نزد ریاضی‌دانان مسلمان چگونه بوده است؟ یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد، تقسیم‌بندی علم هندسه به نظری و عملی اولین بار توسط فارابی انجام گرفت، تقسیمات اخوان الصفا که برای هندسه جنبه‌های رمزی قائل هستند به هندسه محسوس و معقول است. تاکید بر عمل در طبقه‌بندی علوم در دوره اسلامی با توجه به اهمیتی کاربرد علوم نظری در عمل بوده است. چنین اهمیتی سبب شد تا نگاه به هندسه حجم علاوه بر بنیان‌های نظری فلسفی، مثلثاتی، محاسباتی و مخروطات از مباحث نظری مانند احجام سازنده جهان کیهانی متحول شود و محاسبه‌ حجم از شیوه مقایسه‌ای به محاسبات عددی توسعه یابد و با توجه به پیوندی که هندسه با صناعت ایجاد کرد ارجاعات به حجم از مجسمات تا ابعاد المکان (فضا) گسترده شد                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                      

عروسک‌های آیینی در فرهنگ عامه چهارمحال و بختیاری

صفحه 44-68

https://doi.org/10.22059/jis.2025.387022.1324

حمید رضایی، ناهید جعفری دهکردی

چکیده میراث معنوی استان چهارمحال و بختیاری شامل عروسک‌های انسان‌ریختی است که به‌عنوان نمادهایی از باورها، آیین‌ها و ادبیات شفاهی اقوام مختلف منطقه شناخته می‌شوند و فراتر از یک بازیچه، تجلی‌گر عقاید، نیازها و ارتباطات فرهنگی مردم این دیار هستند. این پژوهش با رویکرد توصیفی-تحلیلی، به بررسی ارتباط میان عروسک‌های بومی و آیین‌های بازتاب‌یافته در آن‌ها پرداخته است. داده‌ها از طریق مطالعات میدانی و اسنادی گردآوری شده‌اند. نگارندگان با هدف "شناسایی آیین‌های مرتبط عروسک‌های بومی چهارمحال و بختیاری" به این پرسش پاسخ می‌دهند که "عروسک‌های بومی چهارمحال و بختیاری، به‌عنوان نمادهای فرهنگی، چه باورها و آیین‌هایی از مردم این منطقه را بازنمایی می‌کنند؟" یافته‌ها نشان می‌دهند که این نمونه‌ها، فراتر از نقش یک ابزار بازیچه، تجلی‌گاه باورها، نیازها و ارتباطات فرهنگی مردم این منطقه هستند. این عروسک‌ها، چه در آیین‌های جمعی و چه در مناسک فردی، نقشی نمادین ایفا کرده و به‌عنوان واسطه‌ای برای ارتباط انسان با نیروهای طبیعی، معنوی و ماورایی عمل کرده‌اند. کارکردهای متنوع عروسک‌ها، از طلب باران و برکت تا محافظت در برابر بلاها و تقویت امید، نشان‌دهنده جایگاه عمیق آن‌ها در زندگی مردم است. این عروسک‌ها نه‌تنها بازتاب‌دهنده هویت فرهنگی و اعتقادات معنوی مردمان چهارمحال و بختیاری هستند، بلکه نشان از هماهنگی میان انسان و طبیعت و تلاشی برای حفظ تعادل در جهان اطراف دارند.

بررسی دیدگاه داریوش شایگان در مواجهه با مسئله «امتناع هویتی» فرهنگ ایرانی در اندیشه آرامش دوستدار

صفحه 69-90

https://doi.org/10.22059/jis.2025.384951.1316

مجید سروند، محمدجعفر جامه بزرگی

چکیده در باور آرامش دوستدار، سیطره و چیرگیِ همیشگیِ فرهنگِ دینی، وضعیتی را پدید می‌آورد که پیامدِ آن چیزی جز رکودِ فرهنگی و ناممکن بودنِ استقلال، خودبنیادی،‌ فردیت، سوژگی، و مقاومتِ آدمی نخواهد بود. لذا، دوستدار با طرحِ مفهوم فرهنگ دینی، در مسیری گام می‌نهد که هیچ راه بُرون‌رفتی را از آن نمی‌توان تصوّر کرد. در این تصویر، فرهنگ امری به خود بسته، ایستا، همگن، و یکپارچه است که هیچ‌گونه پویایی در آن وجود نداشته و فردْ مضمحل در آن بوده و از نوآوری، کنشگری، و ایجاد دگرگونی ناتوان است. مقاله حاضر به دو پرسش اساسی پرداخته است؛ نخست اینکه فرهنگِ دینی در انگارة دوستدار چه اقتضائات و پیامدهای هویتی را در پی داشته است؟ پرسش دیگر اینکه آیا در رویکرد داریوش شایگان درباره ارتباط متقابل فرهنگ‌ها، نسبتِ غرب و شرق، و پیوند سنّت، تجدّد، و پُست‌مدرنیسم، می‌توان پاسخ‌هایی به بُن‌بست‌های دوستدار یافت؟ فرضیه مقاله این است که، نتیجۀ رویکردِ دوستدار را می‌توان بحران هویتی یا حتّی «بی‌هویتی» در پروژة فکری وی قلمداد نمود. همچنین به نظر می‌رسد طرح فکری شایگانِ متأخّر، ظرفیت عبور از چنین بُن‌بست فرهنگی و هویتی را دارد. شایگان با عطف توجه به دنیای با هستی‌شناسی ریزوم‌وار و درهم-شکسته تلاش می کند نشان دهد در روزگار کنونی، هیچ فرهنگی به تنهایی پاسخگوی نیازهای انسان امروزی نیست و بنابراین انسان معاصر از آگاهی چندپاره برخوردار بوده و دیگر موجودی تک‌هویتی نیست، بلکه چندهویتی است و از این توانایی برخوردار است که از یک فضای فرهنگی ـشیوه‌ای از هستی و سطحی از آگاهیـ به فضای فرهنگی دیگر

"تعامل فکری ناصرخسرو قبادیانی با میراث حکمت ایرانی/خسروانی؛ مطالعۀ موردی عقل و اختیار"

صفحه 91-108

https://doi.org/10.22059/jis.2024.375147.1272

مینا صفا

چکیده پژوهش در حکمت خسروانی یا حکمت ایران باستان که شامل همه‌ی مفاهیم فرهنگی می‌شود، راهی برای شناخت درست‌تر فرهنگ اسلامی ـ ایرانی از سده‌های دوم هجری به بعد است که بخشی قابل توجه از آن را فلسفه و بخشی دیگر را اساطیر عرفانی تشکیل میدهد. در حقیقت حکمت ایران چکیده مکاتب فکری، دینی و جهانبینی اقوام ایرانی است که قرن‏ها در ایران پیش و پس از اسلام به رشد و بالندگی خود ادامه داد. شیخ شهاب‏الدین سهروردی از این حکمت به عنوان "حکمت اشراق/ خسروانی" یاد می‏کند. فلاسفه و حکمای ایرانی بسیاری در بستر فکری و فرهنگی ایران رشد نمودند و از بحر حکمت و فلسفه شرق و غرب بهره بردند. یکی از این حکما ناصرخسرو قبادیانی، داعی و حجت اسماعیلی در قرن 5 ه.ق است. تاکنون آثار او با دیدگاه غربی خوانده و میراث فلسفه یونان در آنها جستجو و بازنمود شده‏اند، اما در این پژوهش با طرح پرسش‏هایی بنیادین، همانند رابطۀ ناصر خسرو با جهان باستانی ایران چیست؟ آیا ناصر خسرو از میراث فلسفه ایرانی/حکمت خسروانی بهره جسته و تأثیر پذیرفته است؟ این تأثیر تا چه میزان بود؟ به بررسی نقش و جایگاه حکمت ایرانی/خسروانی در ساختار فکری و حکمت ناصرخسرو پرداختیم و با تأکید بر جایگاه عقل و اختیار در ساختار فکری ناصرخسرو، شاخصه ‏های اصلی حکمت خسروانی و حکمت ناصرخسرو پیرامون عقل و اختیار مقایسه و تفسیر و تحلیل نمودیم.