دوره و شماره: دوره 3، شماره 1، تابستان 1392، صفحه 1-144 
تعداد مقالات: 8

بررسی منشاء نقشمایه‌ی عقرب- انسان در هنر عصر مفرغ فلات ایران

صفحه 1-12

https://doi.org/10.22059/jis.2013.36342

بهرام آجورلو، اسماء سعید

چکیده نقشمایه­ی ترکیبی و افسانه­­ای عقرب- انسان، به دو صورت عقرب- مرد و عقرب- زن، بر اساس شواهد باستان­شناختی، در افق فرهنگ­های عصر مفرغ فلات ایران تا کنون صرفاً از محوطه­های باستانی ناحیه­ی جیرفت در حوزه­ی هلیل رود کشف و گزارش شده است. در بین­النهرین باستان عقرب- انسان هیولایی است که از دروازه­های جهان زیرین محافظت می­کند؛ که همین مفهوم و کارکرد مذهبی به اساطیر مصر باستان هم راه یافته است. اما با توجه به کاوش­های باستان­شناختی در جیرفت که منشاء جغرافیایی نقشمایه­ی عقرب- انسان را جنوب شرقی فلات ایران معرفی کرده است، این سئوال مطرح می­شود که آیا این نقشمایه برآمده از فرهنگ پیش از تاریخی فلات ایران است یا بین­النهرین؟ فرضیه­ی نوشتار حاضر این است که هر چند نقشمایه­ی عقرب- انسان در فرهنگ و باورهای عصر مفرغ جنوب شرقی ایران اصالت داشته است، اما ایده­ی سیر تحول آن از یک نقشمایه­ی طبیعت­گرایانه­ی عقرب در عصر مس- سنگی به یک نقشمایه­ی ترکیبی و افسانه­­ای عقرب- انسان در عصر مفرغ هنوز مبتنی بر شواهد کافی نیست. روش­شناسی این نوشتار اصالتاً یک روش تاریخ هنری با رویکرد باستان­شناختی است که صرفاً به آثار هنری و یا صنایع دستی دارای نقش عقرب و یا عقرب- انسان­هایی که از بافتارهای اصیل باستان­شناختی دوران پیش از مفرغ فلات ایران و بین­النهرین گزارش شده­اند، تأکید کرده و به رابطه­ی نقشمایه با جغرافیا و اقلیم و بستر باستان­شناختی توجه می­کند. آثار دارای این نقشمایه به دو گروه اصلی فلات ایران و بین­النهرین تقسیم می­شوند. نتیجه­ی نوشتار حاضر این است که نقشمایه­ی عقرب- انسان در جنوب شرقی فلات ایران برآمده از باورها و فرهنگ مردمان عصر مفرغ همان حوزه­ی هلیل رود در آستانه­ی شهرنشینی بوده است و همچنین هیچ ارتباط علّی میان این نقشمایه و نقشمایه­ی عقرب بر روی آثار عصر مس- سنگی فلات ایران و یا اقلیم­های گرم و خشک الزاماً وجود ندارد.
 
 

ساخت و کارکرد شهر مرزی انطاکیه در مناسبات ایران و روم در دورۀ ساسانی

صفحه 13-32

https://doi.org/10.22059/jis.2013.36343

فرج اله احمدی، پرویز حسین طلائی

چکیده  
انطاکیه از جمله شهرهایی است که به واسطه موقعیت ژئوپلیتیکی­از زمان تأسیس آن در دوره سلوکیان تا اواخر دوره ساسانی همواره عرصه رویارویی و تنش میان قدرت‌های بزرگ عصر باستان بوده است. تعلیل و تبیین ساخت و کارکرد شهر انطاکیه و ابعاد حائز اهمّیت این شهر در عصر باستان، روشنگر تاریخ بخشی از مناسبات ایران و روم و کشمکش‌های مرزی آن هاست؛ کشمکش های مرزی­ای که بر تحولات داخلی دو قدرت رقیب تأثیر بسیاری بر جای گذاشته است. مقاله حاضر با توجه به اهمیت مسئله، بر آن است که با استفاده از روش توصیفی تحلیلی، ساخت و کارکرد شهر انطاکیه در مناسبات ایران و روم در دوره ساسانی، را مورد واکاوی قرار دهد. یافته های این تحقیق نشان می‌دهد که ساخت و طرح شهر انطاکیه شطرنجی بوده و اهمیت سیاسی- نظامی، اقتصادی- تجاری و مذهبی آن، برخاسته از موقعیت ژئوپلیتیکیآن بوده است. رومیان از این شهر به عنوان مقر فرماندهی و محلی برای بازسازی نیروها استفاده می‌کردند. این شهر در مسیر راه تجاری ابریشم قرار داشت و موقعیت تجاری و اقتصادی آن برای ساسانیان و رومیان از اهمیت زیادی برخوردار بود. علاوه بر این، انطاکیه به عنوان یکی از شهرهای مهم مسیحی نقش مؤثری در انتقال این آیین در شرق داشت. ساسانیان نیز با دست­یابی به این شهر به استراتژی مؤسس ساسانیان یعنی دست­یابی به سرزمین‌های هخامنشیان نزدیک می‌شدند؛ چنان که پس از تصرف آن به عنوان بخشی از قلمرو خود، درصدد ایجاد آتشکده در این شهر مرزی بودند. از لحاظ اقتصادی و تجاری تصرف این شهر برای دو قدرت عصر باستان، جدا از سود حاصل از واقع شدن آن در سر راه مبادلات بازرگانی، به منزله دست یابی به غنایم هنگفت و نیروهای مولد این شهر نیز بود.
 
 
 
 
 

مسئله مرکزیت و استمرار قدرت در حکومت خوارزمشاهیان (628-596 ق)

صفحه 33-52

https://doi.org/10.22059/jis.2013.36345

رسول جعفریان، مریم کمالی

چکیده قلمرو جغرافیایی هر حکومت و انتخاب مرکزیتی مناسب برای آن می‌تواند ضامن استقرار قدرت و تداوم حاکمیت باشد، امری که به نظر می‌رسد در حکومت خوارزمشاهی (628-596 ه. ق) چندان مورد توجه قرار نگرفته است. خوارزمشاهیان که انتظار می‌رفت به یکی از بزرگ‌ترین حکومت‌های تاریخ میانه ایران تبدیل شوند، با شکست از مغولان صحرانشین، جریان تغییرات تاریخ ایران را به مسیری دیگر هدایت کردند. آنها پس از شکست حکومت سلجوقی و تصرف بخش وسیعی از قلمرو ایشان، سعی کردند با برگزیدن حکومتی متمرکز راهی متفاوت از سلجوقیان برای بقای خویش بپیمایند. ولی انتخاب خوارزم به عنوان تنها مرکز قدرت و گسستن رشته پیوند با بخش‌های داخلی قلمرو، زمینه عدم استقرار قدرت حکومت خوارزمشاهی و در نتیجه از هم پاشیدن سریع قدرت ایشان را فراهم ساخت. این مقاله سعی دارد رابطه موقعیت جغرافیای و انسانی پایتخت و ساختار قدرت را با توجه به منابع دست اوّل در حکومت خوارزمشاهی بررسی کرده و علل عدم استقرار قدرت سلسله خوارزمشاهی را در بی توجهی به پیوند شکل حکومت و انتخاب پایتخت مورد بررسی قرار دهد، امری که به نظر می‌رسد تا کنون مورد توجه جدی قرار نگرفته است.
 
 

جابه‌جایی شهر زنان در اسکندرنامه داستانی به منظور ایرانی دانستن اسکندر

صفحه 53-64

https://doi.org/10.22059/jis.2013.36346

عبدالرسول خیراندیش، آمنه ابراهیمی

چکیده از زمانی که اسکندر در تاریخ ایران ظاهر شده درمتون تاریخی نظرات متعددی درباره‌ی ایرانی یا یونانی بودن او نیز آمده است. پیامد این نظرات به سخنانی راجع به شخصیت اسکندر به عنوان فرمانروا، حاکم، کاشف، ماجراجو و نظایر آنها نیز کشیده شد؛ حتی در دوره‌ی معاصر از بود یا نبود او و یا کم و کیف قلمروی وی نیز اظهار نظرهایی ارائه شده است. برای یک بررسی صرف تاریخی در این باره بایدبر اساس اسناد و مدارک سخن گفت اما از آنجا که بخش عمده­ای از منابع مکتوب درباره‌ی اسکندر را متون داستانی کهن ایرانی تشکیل می‌دهد، لازم است جهت غنا بخشیدن به اخبار راجع به اسکندر و فراهم ساختن امکان سنجش آن، از روایاتی مختلف، به چنین متونی توجه کرد. از جمله این متون اسکندرنامه‌ی داستانی نوشته شده میان قرون ششم تا هشتم هجری قمری است که سعی دارد با ایجاد یک جابه‌جایی در روایتی قدیمی از شهر پریان (زنان)، اسکندر را با شهر پریان پیوند دهد و از این طریق او را شخصی ایرانی قلمداد نماید.
 

از اسکندر گجستک تا اسکندر ذوالقرنین (ارزیابی و تحلیل آشفتگی منابع تاریخی اسکندر مقدونی) بخش دوّم

صفحه 65-84

https://doi.org/10.22059/jis.2013.36347

بهمن فیروزمندی شیره جینی، مهدی رهبر، مصطفی ده پهلوان

چکیده بخشی از دوران تاریخی ایران را از لحاظ فرهنگی، عصر یونانی مآبی در بر می گیرد. این عصر با یورش ویرانگر اسکندرـ سردار مقدونی ـ شکل می گیرد. اسکندر در سیر تفسیرهای تاریخی تبدیل به یک شخصیت جهانی می شود که در تاریخ و ادبیات ملل گوناگون به گونه های مختلف در قالب شخصیت های حقیقی و افسانه ای مطرح شده است. منابع تاریخی اسکندر ما را با مجموعه ای از مشخصات افسانه ای و تاریخی روبرو می سازد که تصویری مبهم و مشوش از اسکندر حقیقی را در ذهن ما متصور می سازد. به منظور درک صحیح و مستند منابع تاریخی اسکندر و نقش آنها در مطالعات تاریخی و باستان شناسی عصر یونانی مآبی (هلنیسم) سعی بر این شد که به ارزیابی و آسیب شناسی شخصیت متغیر اسکندر در پرتو منابع و روایات مورخان غربی و شرقی پرداخته شود.ارزیابی دقیق متون تاریخی غربی و شرقی در دوران قبل از اسلام نشانگر نوع نگاه تعارض آمیز این منابع نسبت به هم دیگر است. به ویژه متون شرقی که شواهدی مستند بر شکل گیری نهضت فکری و مقاومت مذهبی روحانیون و جامعة ایران عصر یونانی مآبی، اشکانی و ساسانی در مقابل سنت های هلنی گری می باشند. بررسی و مطالعة اسکندر نامه ها و منابع دوران اسلامی نیز چگونگی انحراف مورخان و ادیبان مسلمان و ایرانی در تبعیت از تاریخ نویسان و منابع غربی و فقدان آگاهی لازم از منابع شرقی قبل از اسلام را بر ما آشکار می سازد.
 
 

اصطلاحات دیوانی دورۀ مغول بر اساس نسخه خطی «المرشد فی الحساب»

صفحه 85-98

https://doi.org/10.22059/jis.2013.36348

محمد باقر وثوقی، محمد حسین سلیمانی

چکیده یکی از مهم‌ترین دگرگونی‌های به وجود آمده در دورۀ مغولان به وجود آمدن اصطلاحات و عبارات جدید اداری و دیوانی بود، که نتیجه ادغام تجربیات اداری مغولان، ایرانیان، چینیان و ترکان در این دوره است. اگرچه دربارۀ اصطلاحات دیوانی دورۀ مغول تحقیقات و تتبّعات قابل توجهی به عمل آمده است، امّا با توجه به عدم شناسایی کامل منابع و مراجع تاریخی و ادبی این دوره، این پژوهش‌ها نتایج بایسته­ای را در بر نداشته و لازم است، که محدودۀ تحقیقات را به دیگر متون گسترش داده و با بررسی بیشتر، زوایای ناشناختۀ این دگرگونی‌ها به خوبی شناسانده شود. در این راستا و در این مقاله با بهره­گیری از بخش‌هایی از نسخۀ خطی «المرشد فی الحساب»، که از متون تخصصی تاریخ علم دورۀ مغول به شمار می‌رود، در دو بخش به شناسایی اصطلاحات دیوانی دورۀ مغولان و واژه­های مرتبط با آن پرداخته می‌شود. در بخش نخست نسخه خطی« المرشد فی الحساب»، معرفی و در بخش دوّم آن، بخشی از این نسخه که مربوط به اصطلاحات دیوانی است، بازخوانی و شناسایی می‌شود.
 

بررسی آثار دوران هخامنشی در شهربی لیکیه

صفحه 99-118

https://doi.org/10.22059/jis.2013.36349

علیرضا هژبری نوبری، مهسا ویسی، سید مهدی موسوی کوهپر، جواد نیستانی

چکیده امپراتوری قدرتمند هخامنشی قلمرو پهناوری را در بر می­گرفت که آسیای صغیر امروزی نیز بخشی از آن را تشکیل می­داد. آسیای صغیر از جمله مناطقی بود که در دوران کوروش بزرگ و لشگرکشی او به لیدیه تحت حکومت پارسیان درآمد و شهرهای این ناحیه در پی سیاست تقسیم فضایی کشور، به شهربی­های هخامنشی اضافه شدند. اسامی همه­ی شهربی­ها در کتیبه­های رسمی هخامنشیان نیامده است چرا که شیوه حکومتی هخامنشیان چنین بود که نواحی مفتوحه با حفظ استقلال داخلی تابع حکومت مرکزی بودند و برای احترام به استقلال داخلی این سرزمین­ها نام آن­ها در فهرست­ها نیامده است. لیکیه یکی از این سرزمین­هاست که نامش در این فهرست­ها نیامده اما مورخان یونانی به آن به عنوان شهربی پارسیان اشاره کرده­اند. این پژوهش به دنبال پاسخ گویی به این مسئله است که چه نوع آثار باستانی در این سرزمین­ از دوران پارس­ها برجای مانده است که می­تواند ثابت کند لیکیه به راستی یکی از شهربی­های هخامنشیان بوده است؟ آثار و شواهد باستانی بر جای مانده این مسئله را کاملاً تایید می­کند. عمده­ی آثار فرهنگی و باستانی که از خانتوس، پایتخت لیکیه برجای مانده است نقش برجسته­­هایی است که از نقوش تخت جمشید الگوبرداری شده­اند و حضور هخامنشیان را در این سرزمین اثبات می­کنند.