کلیدواژه‌ها = تصوف
تعداد مقالات: 4
خانقاه قرون اولیه شهر شوش؛ تداوم سنت‌های کهن ایرانی در نظام خانقاهی

خانقاه قرون اولیه شهر شوش؛ تداوم سنت‌های کهن ایرانی در نظام خانقاهی

دوره 15، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 93-116

https://doi.org/10.22059/jis.2024.372369.1262

مجید منتظرظهوری، داریوش براتی دشت راهی

چکیده گیرشمن باستان شناس فرانسوی در سال 1947 میلادی در شمال شرق مسجد قرون اولیه شوش، موفق به کشف بنای موسوم به خانقاه شد. اولین بار مونیک کروران، این بنا را خانقاه مربوط به قرون نخستین اسلامی معرفی کرد. باتوجه‌به شواهد باستان شناسی و سخنان مقدسی جغرافی‌دان قرن چهارم مبنی بر ورودش به خانقاهی در شوش، می  توان به جریان تصوف و وجود خانقاه در این شهر تأکید کرد. خانقاه شوش به لحاظ مطالعات باستان شناسی از اهمیت مطالعاتی بالایی برخوردار است و می  تواند از طرفی ما را تا حدی به بازیابی ریشه  های معماری و از طرف دیگر نظام رفتاری و ایدئولوژیک خانقاه نزدیک کند. سوال اصلی این پژوهش که نویسندگان سعی در طرح آن دارند و باتوجه‌به شواهد باستان‌شناسی می-کوشند پاسخی همسو ارائه کنند عبارت است از: خاستگاه معماری خانقاه شوش به لحاظ ساختاری و متعاقباً بازبینی فرهنگ رفتاری و دینی حاکم بر این بنا چگونه تبیین می  گردد؟ ارتباط خانقاه شوش از لحاظ ساختاری با بناهای مذهبی و نظام ایدئولوژیک پیش از اسلام چگونه ارزیابی می  گردد و چه نسبتی  با مبانی فرهنگی دوران اسلامی دارد؟ پژوهش زیر در جهت پاسخ به سؤالات مطرح شده از روش توصیفی - تحلیلی و از رویکرد باستان‌شناختی - تاریخی استفاده نموده است. شواهد باستان‌شناسی حکایت از همخوانی برخی عناصر معماری خانقاه شوش با مهرکده  های شناسایی شده دوره ساسانی در جنوب ایران دارد که بعدها حتی در معماری دوران میانی و متأخرتر اسلامی نیز بازتاب یافت. همچنین با بازخوانی منابع و بررسی سنن کهن ایرانی در می یابیم، برخی از رفتارهای دینی موجود در نظام خانقاهی ریشه در باورهای پیش از اسلام دارد.

بازنمایی پدیدارشناسانة هویت ملی در میان جامعه اهل حق ایران

بازنمایی پدیدارشناسانة هویت ملی در میان جامعه اهل حق ایران

دوره 15، شماره 1، بهار 1404، صفحه 69-87

https://doi.org/10.22059/jis.2024.367886.1246

سجاد امیدپور، ابوالفضل دلاوری

چکیده امروزه مفهوم هویت ملی مساله‎ای محوری در پروژه دولت_ملت‌سازی بوده و از مقومات اصلی مفهوم سرمایه اجتماعی است. از طرف دیگر اینکه جایگاه اهل تصوف در این پروژه چگونه قابل تعریف است خود موضوعی چالش برانگیز است. اثبات اینکه هویت ملی و نگرش مثبت به ملیت ایرانی در میان پیروان اهل  تصوف وجود دارد یا خیر پرسشی بنیادین و مهم است که تا پیش از این در مورد گروه‎های صوفی‎گرایانه کم‎تر مطرح می‎شد که با توجه با نتایج پژوهش حاضر پاسخ به آن دست کم در بخشی از این گروه‌ها مثبت است. تصور رایج این است که اهل تصوف اصولا غیرملی هستند و دارای گرایشات جهان‎وطنی و یا حتی در مرتبه‌ای بالاتر، آن‌جهان‌وطنی می‏باشند. این پژوهش، درستی این باور را به پرسش کشیده میزان توجه و گرایش به هویت ملی را در میان پیروان طریقت اهل حق، که یکی از بزرگترین گروه‌بندی‏های صوفیانه در ایران است بررسی کرده است. این پژوهش که با استفاده از روش تحلیل پدیدارشناسانه در سطح شهرستان‎های صحنه، سرپل ذهاب و دلفان در استان‎های کرمانشاه و لرستان صورت گرفته ‏است با مطالعه در 21 نمونه از جامعه هدف، نشان می‏دهد که تجربه زیسته پیروان این طریقت از هویت ملی بیشتر تحت تاثیر هویت طریقتی بوده و در حقیقت هویت طریقتی نه تنها مانعی جهت هویت‎یابی ملی در زندگی روزمره نیست بلکه به طرق گوناگون به پدیداری آن نیز کمک می‎کند. در مقاله حاضر روش پژوهش، کیفی و روش گردآوری داده‎ها از طریق مصاحبه نیمه‌ساختمند و مشاهده و مشارکت است. روش نمونه‌گیری نیز مبتنی بر نمونه‌گیری هدفمند می باشد.

گفتمان شریعت و تصوف در ایران عصر صفوی با نگاهی به موش‌وگربه‌نویسی

گفتمان شریعت و تصوف در ایران عصر صفوی با نگاهی به موش‌وگربه‌نویسی

دوره 14، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 65-82

https://doi.org/10.22059/jis.2022.348896.1152

سیما رحمانی فر، حسین قاسمی

چکیده حکایت موش و گربۀ شیخ بهایی یکی از متون داستانی است که شامل عناصر، مؤلفه‌ها و نیز افکار واندیشه‌هایی است که می‌توان آن را در ارتباط مستقیم بااوضاع و احوال اجتماعی و فرهنگی زمانۀ پدید آمدن آن، یعنی دورۀ سلطنت شاه‌عباس یکم، و به ویژه آرای پدیدآورندۀ آن یعنی شیخ بهایی موردبررسی قرار داد. برهمین اساس سؤالات اصلی پژوهش پیش رو این است که ازبررسی تاریخی حکایت مذکور به چه نتایجی دربارۀ جایگاه تصوف در این دوره به ویژه در تقابل با شریعت می‌توان دست یافت واینکه متن ادبی چگونه می‌تواند برای انعکاس ایدئولوژی و گفتمان خاص در دوره‌ای، آینگی کند؟و نیز اینکه رویکرد شیخ بهایی درمورد دو طیف اندیشگانی شریعت وتصوف با توجه به جایگاه سیاسی - ‌دینی وی به چه نحو بوده است؟ به‌نظر می‌رسد باتوجه به اوضاع واحوال ایران عصر صفوی وبه‌ویژه دورۀ سلطنت شاه عباس یکم، بتوان چیرگی قطعی نظام فقاهتی(نماد آن گربۀ داستان) بر عناصر صوفی‌گری (نماد آن موش داستان)را در این حکایت یافت واین ادعا را با گفت‌وگوهاوشواهدی که موش و گربه ارائه می‌دهندو نیز پایان حکایت به اثبات رساند.درواقع دوران ابتدایی حکومت صفویه رامی‌توان غلبۀ نظام صوفی‌گری، دورۀ تداوم آن را، تضعیف این نظام ودورۀ سقوط آن را با پیروزی قطعی و نهایی نظام فقهی وبیرون رانده شدن صوفیه وصوفی-گری ازدایرۀ قدرت درنظر گرفت. ضمن اینکه می‌توان تاحدود قابل‌توجهی، موضع شیخ بهایی رادربرابر صوفیه واهل شریعت دراین داستان ردیابی کرد. درواقع شیخ بهایی که ظاهراً میان حقانیت تصوف یاشریعت، درمانده است، درنهایت شریعت یاهمان علم دین را برمی‌گزیند.

عوامل گسترش طریقت قادریه در کردستان.

عوامل گسترش طریقت قادریه در کردستان.

دوره 14، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 103-119

https://doi.org/10.22059/jis.2023.358615.1199

ناصر صدقی، ولی دین پرست، رضوان عارف عباس

چکیده یکی از طریقت ­های صوفیانه در اسلام، طریقت قادریه است که بنیان گذار آن را شیخ عبدالقادر گیلانی(متوفی 561ه.ق) دانسته ­اند. طریقت قادریه در قرون هفتم و هشتم هجری، در عراق و سپس هند و شامات و شمال آفریقا گسترش یافت . از قرن نهم هجری بتدریج در کردستان نیز پیروانی پیدا کرد. از آن پس در قرون بعدی روز به روز بر تعداد پیروان این طریقت در کردستان عراق و ایران افزده شد. به ­طوری که امروز این طریقت پیروانی در این مناطق دارند. بررسی چگونگی و علل گسترش طریقت قادریه در کردستان موضوع بحث این پژوهش است. روش انجام این پژوهش، توصیفی- تحلیلی بوده و درصدد پاسخ به این سؤال است که چه عواملی موجبات گسترش طریقت قادریه در کردستان را فراهم ساخته ­اند؟ یافته­ های پژوهش نشان می دهد که: عوامل متعددی برای گسترش طریقت قادریه در کردستان وجود داشته است از جمله: فعالیت ­های فرهنگی مشایخ قادریه، خلأ قدرت محلی در کردستان، سفرهای متعدد شیوخ به مناطق گوناگون و تبلیغ طریقت قادریه بین مردم، تعامل با حاکمان محلی و یا با دولت عثمانی در گسترش این طریقت در کردستان تأثیرگذار بوده است