فرشاد فرشباف ابریشمی؛ مجیدرضا رجبی
چکیده
آیین مانوی، بهعنوان یکی از مهمترین جنبشهای گنوسی دوران باستان، از بستر فرهنگی ایران زمین برخاست. یکی از مناقشهانگیزترین مباحث در مانویشناسی، میزان تأثیرپذیری این آیین از اندیشههای زروانی ...
بیشتر
آیین مانوی، بهعنوان یکی از مهمترین جنبشهای گنوسی دوران باستان، از بستر فرهنگی ایران زمین برخاست. یکی از مناقشهانگیزترین مباحث در مانویشناسی، میزان تأثیرپذیری این آیین از اندیشههای زروانی است. این پژوهش با رویکردی تطبیقی نشان میدهد که مواجههی مانویت با زروانیسم، فراتر از وامگیری ساده، به تعاملی مفهومی و سپس تقابلی کیهانشناختی انجامیده است. پرسش اصلی این است که ریشههای زروانی در آیین مانوی تا چه اندازه حضور دارند و این تعامل چگونه به تقابل انجامیده است. پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی و با اتکا به متون مانوی (کفالایا، سرودها)، متون پهلوی (بندهش، ارداویرافنامه) و منابع تاریخی انجام شده است. یافتهها نشان میدهد مانویان مفهوم «زروان» را بهعنوان خدای زمان بیکران وام گرفتند، اما کارکرد آن را دگرگون ساختند. در زروانیسم، زروان جایگاهی والا و آغازین دارد، اما در مانویت، او نماد جهان مادی و زمان اسیرکننده (دوزخ تاریک) شد. این تغییر نگرش، بیانگر تقابل کیهانشناختی دو آیین است: مانویت جهان و زمان را شرّ مطلق میداند و در پی رهایی از آن است، در حالی که زروانیسم میکوشد منشأ شر را در درون نظامی یکتاپرستانه تبیین کند؛ بنابراین، مانویت با استفاده از اسطورههای زروانی، دشمنی تازه برای خدای نور آفرید و با تغییر جایگاه زروان، او را به نماد تاریکی بدل ساخت. این پژوهش در فهم تعاملات ادیان ایرانی پیش از اسلام و چگونگی رویارویی آنها با مسئلهی شر و زمان نقش مهمی دارد.