سید محمد میرنظامی؛ حمیرا زمردی؛ عبدالرضا سیف
چکیده
ادبیات حماسی همواره بستری برای بازنمایی اندیشههای اخلاقی و فرهنگی بوده است. داستان رستم و سهراب در شاهنامه فردوسی و بازآفرینی آن در منظومه «سهراب و رستم» اثر متیو آرنولد، نمونهای برجسته ...
بیشتر
ادبیات حماسی همواره بستری برای بازنمایی اندیشههای اخلاقی و فرهنگی بوده است. داستان رستم و سهراب در شاهنامه فردوسی و بازآفرینی آن در منظومه «سهراب و رستم» اثر متیو آرنولد، نمونهای برجسته از پیوند میان حماسه و اخلاق بهشمار میرود. این پژوهش با هدف تحلیل تطبیقی فضائل و رذائل اخلاقی در این دو اثر انجام شده است تا نشان دهد چگونه دو شاعر، با وجود تفاوتهای زمانی و فرهنگی، روایت خود را بر اساس نظامهای اخلاقی متفاوت سامان دادهاند. همچنین، پژوهش در پیِ پاسخ به این پرسش است که چگونه یک روایت مشترک میتواند در دو بستر فرهنگی، حامل پیامهای اخلاقی متفاوت باشد. روش تحقیق، توصیفی ـ تحلیلی است. بر این اساس، ابتدا با تکیه بر منابع فکری هر دو شاعر، جدول فضائل و رذائل اخلاقی استخراج شد و سپس بسامد و نحوه کاربرد آنها در دو منظومه بررسی گردید. یافتهها نشان میدهد که فردوسی با تأکید بر شجاعت، خانوادهدوستی، عزّت نفس و نیکوکاری، جهانی اخلاقی و آرمانی ترسیم کرده است که در آن خیر بر شر غلبه دارد. در مقابل، آرنولد بیشتر بر خانوادهدوستی، دوستی و محبت تمرکز دارد و در عین حال، رذائل اخلاقی چون غرور، بدخلقی و بدکرداری را نیز برجسته میسازد. همچنین روشن شد که رویکرد اخلاقی فردوسی و آرنولد به داستان رستم و سهراب، در پردازش بلاغی و ساختار روایی اثر، تأثیری اساسی داشته است. این دو نویسنده تلاش کردهاند تا روایت خود را بر اساس نظام اخلاقی ذهنی سامان دهند و بدینسان، دیدگاه آنان به مسئلهٔ اخلاق، نقش مهمی در تعیین ژانر و سبک روایت ایفا کرده است.