زهرا سادات کشاورز
چکیده
پژوهش حاضر با نگرشی بینارشتهای(تاریخی-جامعهشناختی-دموگرافیک) احتمال تغییر ساختار جمعیتی خانواده در صفویه را بررسی کرده و نظریه ماکس وبر و استراتژی قیاسی را مبنا قرار داده است. از اینرو، تلاش شده ...
بیشتر
پژوهش حاضر با نگرشی بینارشتهای(تاریخی-جامعهشناختی-دموگرافیک) احتمال تغییر ساختار جمعیتی خانواده در صفویه را بررسی کرده و نظریه ماکس وبر و استراتژی قیاسی را مبنا قرار داده است. از اینرو، تلاش شده یک تیپ ایدئال از تغییر خانواده در دموگرافیِ تاریخِ اغلب جوامع، بهمکانیسمی برای گمانهزنی درباره علیت جامعهشناختیِ تغییر ابعاد خانواده در عصرصفویه بدل شود و به دلیل تأثیرپذیریِ خانواده از پیشرانهای حکمرانی، بهمثابه متغییرهای میانجی، روش تحلیل مسیر اقتباس شده است. فرضیه مربوطه این است که؛ پیشران حکمرانی صفوی(دیپلماسیِ مناسبات قدرت)، زمینههای اولیه و احتمالیِ تغییر ابعاد خانواده را پدید آورده است. پرسش متناسب با فرضیه نیز عبارت است از اینکه؛ آیا میتوان تغییر ابعاد خانواده را براساس پیشران حکمرانی حوزه سیاست خارجیِ صفوی محتمل دانست؟ نظرگاه تحلیلی پژوهش، رأی به وضعیت آستانهایِ تغییر ابعاد خانواده، از گسترده به مابعد گسترده، در صفویه داده است؛ زیرا ممکن است که پیشران دیپلماسی مناسبات قدرت، بر توسعه پیشهوری اثر گذاشته و در ادامه، توسعه پیشهوری و تجارت، بر عبور احتمالی از خانواده گسترده تأثیرگذار بوده باشد. البته تغییر وضعیتی کاملاً مقدماتی در عصرصفویه داشته است و تنها در مقام یک پژوهشِ فرضیهساز، در قلمرو تاریختحلیلی، قابلطرح میباشد و ضمناْ به نسبت فاصلهگیری این دیپلماسی از وضعیتی استاندارد، احتمال مذکور کم فروغ گشته است. بدینترتیب، استراتژی کلان این پژوهش، ارتقاء توجه عمومی به دامنه اثرگذاری سیاست خارجی کشور، حتی تا عمق اجتماعیترین نهاد، یعنی نهاد خانواده میباشد.