حسن شهریاری
چکیده
اسطورههای ایرانی از بنیادیترین مؤلفههای هویت ملیاند که در پیوند با تحولات سیاسی و دینی، همواره دچار بازتفسیر شدهاند. در این میان، دوره سلجوقی بهدلیل استقرار حاکمیت ترکان، تصلب کلامی اشعری ...
بیشتر
اسطورههای ایرانی از بنیادیترین مؤلفههای هویت ملیاند که در پیوند با تحولات سیاسی و دینی، همواره دچار بازتفسیر شدهاند. در این میان، دوره سلجوقی بهدلیل استقرار حاکمیت ترکان، تصلب کلامی اشعری و تداوم نهاد دیوانسالاری، مقطعی تعیینکننده در بازتنظیم نسبت میان میراث اساطیری و تاریخنگاری اسلامی محسوب میشود. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی، تحلیلی و مقایسهای و بر مبنای مفهوم حافظه فرهنگی، به واکاوی مواجهه سه متن کلیدی تاریخ سیستان، فارسنامه و مجملالتواریخ و القصص با اساطیر ایرانی پرداخته است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که در این مقطع، اسطوره دچار جابهجایی کارکردی شده و در قالب سه رویکرد متمایز بازتولید شده است: ۱. رویکرد تلفیقی با هدف بازمرکزگذاری جغرافیای قدسی؛ ۲. رویکرد ایرانگرایانه بهمثابة الگویی برای اخلاق سیاسی و مهار قدرت و ۳. رویکرد عقلانی-انتقادی که با فاصلهگذاری معرفتی، اسطوره را بهمثابة میراث مکتوب و ابژة مطالعه بازتعریف میکند. برآیند تحقیق گویای آن است که اسطوره در عصر سلجوقی نهتنها زوال نیافت، بلکه با تبدیل شدن از یک باور قدسی به یک استراتژی هویتی، زیرساختهای لازم برای پیوستگی تاریخی ایران و انتقال آن به ادوار پسین را فراهم آورد